فلج خواب شدم دوباره. و حالا پرده چوبی اتاق جدیدم را پایین کشیده ام و توی نیمه تاریکی لم داده ام گوشه تخت و امیدوارم سرانجام از آن حالت گهی بعد از تقلاهای مثل جان دادنِ میان خواب و بیداری بیرون بیایم. هنوز سرم درد دارد و با بدنم آشتی نکرده. دوست ندارم شب بشود. دوست ندارم امروز را ببازم. فکر میکنم تا آفتاب نرفته چاره تازه ای بیندیشم. دوست ندارم منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

دلنـوشته سونیــا یعقوبــی Dαяк ραяα∂ιѕє تارنمای روستای مرگاب Shokouh Institute رسانه خبری ماهان وبلاگ شخصي فرشيدجعفري حمل اثاث اردبيل طراحی سایت